ای پرنده ی مهاجر! ای پر از شهوت رفتن!
فاصله قد یه دنیاس بین دنیای تو با من!
تو رفیق شاپرکها من تو فکر گله مونَم
تو پی عطر گل سرخ، من حریص بوی نورم!
دنیای تو بی نهایت همه جاش مهمونی نور
دنیای من یه کف دست روی سقف سرد یک گور
من دارم تو آدمکها می میرم، تو برام از پریا قصه میگی
من توی پیله ی وحشت می پوسم،برام از خنده چرا قصه میگی
کوچه پس کوچه ی خاکی،در و دیوارش شکسته
آدمای روستایی با پاهای پینه بسته
پیش تو یه عکس تازه س واسه البوم قدیمی
یا شنیدن یه قصه س از یه عاشق صمیمی
برای من زندگی اینه پرِ وسوسه پرِ غم
یا مث نفس کشیدن پرِ لذت دمادم
ای پرنده ی مهاجر! ای همه شوق پریدن!
خستگی یه کوله باره روی رخوت تنِ من!
مثل یک پلنگ زخمی پرِ وحشت نگاهم
می میرم اما هنوزم دنبال جون پناهم
نباید مثلِ یه سایه زیر پاها زنده باشیم
مثل چتر خورشید باید روی برج دنیا واشیم.
|