(ARAZ ALONE)

آنجا که کشتن عاطفه فرهنگ میشود

منوي اصلي

آرشيو موضوعي

آرشيو مطالب

لينکستان

ساعت

امکانات


نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->

خبرنامه وب سایت:

برای ثبت نام در خبرنامه ایمیل خود را وارد نمایید




آمار وب سایت:
 

بازدید امروز : 5
بازدید دیروز : 21
بازدید هفته : 30
بازدید ماه : 26
بازدید کل : 46544
تعداد مطالب : 96
تعداد نظرات : 32
تعداد آنلاین : 1



Alternative content


جاوا اسكریپت


بي‌همگان به سر شود بي‌تو به سر نمي‌شود

بي‌همگان به سر شود بي‌تو به سر نمي‌شود
داغ تو دارد اين دلم جاي دگـــر نمي‌شود
بي تو براي شاعري واژه خبر نمي‌شود
بغض دوباره ديدنت هست و به در نمي‌شود
فكر رسيدن به تو فكر رسيدن به من
از تو به خود رسيده‌ام اينكه سفر نمي‌شود

بي‌همگان به سر شود بي‌تو به سر نمي‌شود
داغ تو دارد اين دلم جاي دگـــر نمي‌شود

دلم اگر به دست تو به نيزه‌اي نشان شود
براي زخم نيزه‌ات سينه سپر نمي‌شود
صبوري و تحملت هميشه پشت شيشه‌ها
پنجره جز به بغض تو ابري و تر نمي‌شود

بي‌همگان به سر شود بي‌تو به سر نمي‌شود
داغ تو دارد اين دلم جاي دگـــر نمي‌شود

صبور خوب خانگي شريك زجه‌هاي من
خنده خسته بودنم زنگ خطر نمي‌شود
حادثه يكي شدن حادثـــه‌اي ساده نبود
مرد تو جز تو از كسي زير و زبر نمي‌شود
به فكر سرسپردنم به اعتماد شانه‌ات
گريه بخشايش من كه بي‌ثمر نمي‌شود
هميشگي‌ترين من لاله نازنيــــن من
بيا كه جز به رنگ تو دگر سحر نمي‌شود

بي‌همگان به سر شود بي‌تو به سر نمي‌شود
داغ تو دارد اين دلم جاي دگـــر نمي‌شود

بي‌همگان به سر شود بي‌تو به سر نمي‌شود
داغ تو دارد اين دلم جاي دگـــر نمي‌شود

بي‌همگان به سر شود بي‌تو به سر نمي‌شود
داغ تو دارد اين دلم جاي دگـــر نمي‌شود

نويسنده: ღღღArAzღღღ تاريخ: دو شنبه 4 بهمن 1389برچسب:بي‌همگان به سر شود بي‌تو به سر نمي‌شود,داریوش, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

«پرنده ی مهاجر»

ای پرنده ی مهاجر! ای پر از شهوت رفتن!

 

فاصله قد یه دنیاس بین دنیای تو با من!

 

تو رفیق شاپرکها من تو فکر گله مونَم

 

تو پی عطر گل سرخ، من حریص بوی نورم!

 

دنیای تو بی نهایت همه جاش مهمونی نور

 

دنیای من یه کف دست روی سقف سرد یک گور

 
 

من دارم تو آدمکها می میرم، تو برام از پریا قصه میگی

 
 

من توی پیله ی وحشت می پوسم،برام از خنده چرا قصه میگی

 

کوچه پس کوچه ی خاکی،در و دیوارش شکسته

 

آدمای روستایی با پاهای پینه بسته

 

پیش تو یه عکس تازه س واسه البوم قدیمی

 

یا شنیدن یه قصه س از یه عاشق صمیمی

 

برای من زندگی اینه پرِ وسوسه پرِ غم

 

یا مث نفس کشیدن پرِ لذت دمادم

 

ای پرنده ی مهاجر! ای همه شوق پریدن!

 

خستگی یه کوله باره روی رخوت تنِ من!

 

مثل یک پلنگ زخمی پرِ وحشت نگاهم

 

می میرم اما هنوزم دنبال جون پناهم

 
 

نباید مثلِ یه سایه زیر پاها زنده باشیم

 

مثل چتر خورشید باید روی برج دنیا واشیم.

نويسنده: ღღღArAzღღღ تاريخ: یک شنبه 3 بهمن 1389برچسب:داریوش,داریوش اقبالی,پرنده مهاجر,عشق, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

دکلمه داریوش اقبالی

گر همسفر عشق شدی مرد سفر باش..

هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش..

نويسنده: ღღღArAzღღღ تاريخ: یک شنبه 3 بهمن 1389برچسب:داریوش,داریوش اقبالی,همسفر,عشق, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

درباره وبلاگ

من از بیگانگان هرگز ننالم كه هر چه كرد با من آشنا كرد

نويسندگان

لينکهاي روزانه

جستجوي مطالب

طراح قالب

© All Rights Reserved to arazalone.LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.Com